|
خيلي جالبه ادعاي عاشقي كنيم و غرور داشته باشيم.... + نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388 10:25 توسط سهیل و سارا |
دلم از کسی گرفته که می خوام براش بمیرم فقط همینو می نویسم چون گریه نمیذاره بیشتر بگم خدایا کمکم کن خدایا من جز تو کسی رو ندارم + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 10:29 توسط سهیل و سارا |
سلام چه روزهاي خوبي با سارا داشتم طي مي كردم روزهاي بدون دغدغه روزهاي شاد و با هم بودن روزهايي كه دنيا برامون ارزش نداشت آدم هاي دنيا بي ارزش بودن اما چه بد شد خدايا چرا؟؟؟؟ آخه چرا مگه من چي كمش گذاشتم كه.... + نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388 23:58 توسط سهیل و سارا |
سهیل خوبم سلام
خیلی بی قرارم من تو رو می خوام چون بهم آرامش میدی می خوام با هم باشیم چون در کنار هم خوشبختیم تو رو خدا همه دعا کنید تا منو سهیل به هم برسیم ما محتاج همیم و بدون هم داریم تو شرایط سختی به سر می بریم خدایا خدایا التماست می کنم کمکمون کن به فریادمون برس + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 9:46 توسط سهیل و سارا |
سلام دوستان دوست دارم + نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 16:52 توسط سهیل و سارا |
سلام سارا من تو هم براي من فرشته نجات بودي اگه كاري كردم در برابر درياي محبتهاي تو هيچه خودت مي دوني من با يكي تو اين دنيا خوشبختم اونم تويي پس منو خوشبخت كن مهربونم + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 9:56 توسط سهیل و سارا |
سلام خدای خوبم امشب با خدا کار دارم چون اون سهیل رو مث فرشته نجات بهم داد خدا روشکرت خدا رو شکرت خدا رو شکرت و اینکه سهیل من رو کمک کن تا خوشبخت بشه و عاقبت بخیر خدا جون دوست دارم + نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 23:28 توسط سهیل و سارا |
سلام سهیل خوبم اگه تو واقعا عاشق باشی هیچوقت سرد نمیشی من همیشه دوستت دارم و باهات می مونم با این حرفت دلمو شکستی من به تو تکیه کردم تو دلخوشی منی این حرفو نزن خوبم تو خوب منی تنهام نذار اما اگه اینطوری اروم میگیری برو گل من + نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388 22:43 توسط سهیل و سارا |
سلام دوستان
اين روزها به من و سارا خيلي خيلي داره فشار مياد من كه اصلا نمي تونم تحمل كنم و مجبورم همه رو تو خودم بريزم اما چه فايده دعا كنيد به نتيجه برسيم و اين همه عذابمون بيهوده نباشه سارا من دوستت دارم تو رو خدا كمك كن تا من از اين عشقم سرد نشم + نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388 22:56 توسط سهیل و سارا |
ماه من ، غصه چرا ؟!
+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388 21:10 توسط سهیل و سارا |
اينقدر دلم گرفته كه....
هيچ كسي رو ندارم كه باهاش حرف بزنم و حرفامو درك كنه سارا كجايي تو رو خدا مثل قبل حرفامو گوش كن شنيدن كافي نيست گوش كردن مهمه + نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 13:12 توسط سهیل و سارا |
سلام
ما هنوز زندهايم و ممنون كه به ما سر مي زنيد امشب كه دارم اينو مي نويسم خيلي دلم گرفته سارا يكم اخلاقش عوض شده چرا نمي دونم؟ سارايي كه بشينه و باهام درد و دل كنه ديگه نيست علت چيه نمي دونم فقط اينو مي دونم هميشه ميگن وقتي آدم با يكي درد و دل كرد ديگه با كس ديگه اي حوصله نداره درد و دل كنه دوستت دارم + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 0:43 توسط سهیل و سارا |
سلام عشق من رفته سفر خيلي دلتنگشم، مخصوصا وقي مي خواست بره نديدمش سارا خيلي دوستت دارم امشب بهش زنگ زدم، صداش گرفته بود و معلوم بود گريه كرده بود اينقدر دلم سوخت كه به زور خودمو كنترل كردم و پشت تلفن گريه نكردم اميدوارم هر جا كه هستي بهت خوش بگذره ساراي نازم + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 0:41 توسط سهیل و سارا |
سلام سهیل من الهی من برات پرپر بشم دلم نمی خواد حتی یه لحظه ببینم تو اذیت شی خیلی دوست دارم باورم کن من و تو باید مال هم شیم سهیل خوبم من محتاجتم بدون تو نابود می شم خودت اینو می دونی این یه شعار نیس از ته دلم می گم که می خوامت منو تنها نذار همه کسم الهه ی عشق منی عسلی من دوست دارم تنها بهونه ی بودنم + نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388 8:52 توسط سهیل و سارا |
سلام اين روزا خيلي ناراحتم از زمين و زمان داره برامون مي باره اينقدر نامردي و حسودي در حقمون شده كه ديگه نا نداريم اگه حرفها و اميدواري هاي سارا نبود ديگه نمي تونستم تحمل كنم چقدر يك نفر مي تونه نامرد باشه كه در حقش مردي كني اما بياد از پشت خنجرشو فرو كنه تو قلبت اينقدر ناراحتم كه همش دارم سوتي مي دمو و تو كارم با مشكل روبرو مي شم واي خدا كمكم كن سارا براي به تو رسيدن با تمام توان صبر مي كنم مي دوني كه خيلي مشكل دارم مي دوني كه چقدر تنهام مي دوني كه چقدر بلا تكليفم اما تو بهم اميدواري دادي با حرفاي تو صبر كردم سارا.......... دوستت دارم + نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388 21:42 توسط سهیل و سارا |
سلام ساراي نازم تو برام بهتريني عشقم واژه ها پيش تو كم آوردن من از سفر برگشتم و رفتم به ديدار ساراي خودم تا رسيدم رفتم به ديدنش و آرامش گرفتم سارا من نمي تونم شاد باشم بدون تو شادي من فقط براي تو هست تو سفر اصلا شاد نبودم و براي همون دليلي كه خودت مي دوني رفتم سارا من تو رو مي خوام براي من هم نشي بازم كنارت مي مونم تا بميرم خودت مي دوني چه فشارهايي روم هست اما با همه سختي ها بازم به پات نشستم حتي اگه مال هم نشيم هم بازم من به پات مي شينم تا تو زندگي كني عشق من دوستت دارم و ازت ممنونم بهترينم + نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 22:57 توسط سهیل و سارا |
سهیل خوبم سلام من فقط دوست دارم واسه تو حرف بزنم الان که نیستی به شدت بهم فشار میاد هرچند با تلفن باهات حرف می زنم اما دوس دارم سرمو بذارم رو سینه تو تو چشات نیگا کنم گل نازم خوشحالم که رفتی سفر از چند جهت که دلایلش رو خودت میدونی من دوس دارم تو همیشه شاد باشی حتی اگه من کنارت نیستم عزیز دلم حتی اگه مال نباشی ولی شاد بودنت برای من یه دنیا ارزش داره عزیزکم امیدوارم هرچه زودتر بیای پیشم آرامشم می دونم که مراقب خودت هستی چون بهم قول دادی مرسی عسلم نانازتوووووووووووووووووووووووووووووووووووو... بقیه ش خصوصیه سهیل جونمی + نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388 12:55 توسط سهیل و سارا |
چند روزي بود رفتارش با من عوض شده بود، آخرش هم خيلي قشنگ بهم گفت: تو دوست داشتنو بلد نيستي و براي من هيچ كاري نكري....... (به سارا نگفتم كه اين مطلبو نوشتم، تا ببينم خودش كي مياد سراغ وبلاگ) + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 11:47 توسط سهیل و سارا |
سلام چند روزي بود بين من و سارا كدورت به وجود اومد و خيلي از اين بابت ناراحت بوديم سارا از يك طرف ناراحت و من هم از طرف ديگر درگير. خلاصه كلي اذيت شديم تا اينكه ديشب تصميم گرفتيم با هم صحبت كنيم نزديك به دو ساعت رو در رو با هم صحبت كرديم تا سو تفاهمها رفع شد و اشتباهاتمونو قبول كرديم و قول داديم من قول دادم تا موقعيت سارا رو بيشتر درك كنم و توقعي نباشم، سارا هم قول داد تا همه چيزو بهم بگه. من خودم ميگم و اگر سارا خواست توضيح ميده. من ميگم سارا با هر كسي برخورد داره من هم بايد بدونم كه چطوريه. به هر حال حال ديشب خيلي براي من و سارا خوب بود. پس از گذشت اين همه شبهاي سخت، خيلي آرامش گرفتيم. سارا جان هميشه دوستت دارم و تنهات نميذارم + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 15:34 توسط سهیل و سارا |
سلام بچه ها این روزا سهیل یه جورایی شده حس می کنم خسته شده و می خواد تنهام بذاره دارم دیوونه می شم من جز اون کسی رو ندارم اگه بره می میرم تو رو خدا برام دعا کنید + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 16:37 توسط سهیل و سارا |
سلام بعد از گذشت اين روزهاي سخت بالاخره تونستم عشقمو ببينو باهاش حرف بزنم واي كه نمي دونيد چقدر دلم براش تنگ شده بود و اين روزا چه بلايي سرم مي اومد تا ديدمش اول به چشماي نازش بوسه زدم آخه آخرين بوسم قبل سفرش هم به چشماي آهو گونش بود خيلي خوب بود و الان كه دارم مي نويسم عجيب دلتنگشم خيلي زياد دلتنگيشو مي كنم بچه ها برامون دعا كنيد + نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388 15:55 توسط سهیل و سارا |
سهیل من! همه شوقم این بود که زودتر بیام و روی ماهتو ببینم اما همچنان ندیدمت و دارم می سوزم کجایی سهیل من؟ کجایی مرد من؟ کجایی الهه ی آرامشم که دیگه نمی تونم دوریتو تحمل کنم دارم نابود می شم کجایی دارم غرق می شم کجایی تا دستامو بگیری و نجاتم بدی؟ کجایی همه کسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دوستت دارم هم نفسم فدای لحظه ای با تو بودن + نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388 9:30 توسط سهیل و سارا |
سلام
شنبه سارا گفت كه شب راه مي افتيم و بعد گفت نه يك شنبه صبح راه مي افتيم من هم بسي خيال خوش منتظر سارا بودم سارا هم فقط ساعت ۱۰ صبح يك پيام داد و ديگه هيچ خبري ازش نشد تا ۶ بعد ازظهر من فكر كردم كه چون در مسير راهه نتونسته زنگ بزنه اما ساعت ۶ زنگ زد و گفت من هنوز راه نيوفتادم اينقدر دلم شكست كه اصلا نمي تونستم روي پاي خودم بايستم و همونجا نشستم و انقدر گيج بودم كه نمي تونستم صحبت كنم و نمي خواستم سارا هم بفهمه كه چي داره سر من مي آيد خيلي اذيت شدم بيشتر از اون كه بخوام تعريف كنم اينقدر ناراحت بودم كه سارا همش مي گفت سهيل چرا بهم محبت نمي كني و آخرشم با يه خداحافظي سرد تلفنو قطع كردم نمي دونم موقعيت چه طور بود كه سارا از ساعت ۱۰ صبح تا ۶ بعد ازظهر حتي يك پيام هم نداد كاش قبول مي كرد تا تو اين ۱۰ روز از هم بي خبر مي بوديم و لااقل منتظر اس ام اس هم نبوديم تا همش مجبور بشم مثل ديونه به موبايلم نگاه كنم و اعصابم خورد بشه ۱۰ روز شد بازم نيومدي بازم انتظار....... + نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388 23:7 توسط سهیل و سارا |
سلام دوستان نهمين روز هم گذشت و من همچنان چشم انتظار ديدن روي يارم چشم انتظار خيلي سخته امروز كه با سارا حرف زدم،احساس كردم خيلي تنها و بي كسم هيچ كسي و ندارم..... سارا اصلا وظيفه نداره اما واقعا به من لطف داره و همه نيازهامو برطرف ميكنه و نگذاشته من تنها بمونم امروز جفتمون مست بوديم مست هم، انقدر دوست داشتيم تو بغل هم مي بوديم كه از حال رفته بوديم چاره نبود دوباره بايد صبر مي كرديم تا همديگه رو ببينيم. دعا كنيد اين سفر زودتر تموم بشه من ديگه طاقت ندارم كاش تموم مي شد + نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388 23:21 توسط سهیل و سارا |
سلام وااااااااااااااااااااااااااااااااااااي امروز عزيز دلم، بهترينم به من منت گذاشت و تو وبلاگ مطلب نوشت از جون و دل سپاسگذارتم كه بنده نوازي كردي سارا جان من هر جا برم مال توام كجا دارم كه برم، مگه پيش كس ديگه مي تونم باشم؟ من با تو خوشم الهي قربونت برم و فدائيت شم امروز با سارا جونم كم حرف زدم اما ازش خبر دارم حالش بده مثل من كه از دوريش تب كردمو افتادم كنج خونه هشت روز شد، باورتون مي شه، از نفس كشيدن تو اين شهر ديگه بدم اومده، اگه سارا تو شهر بود حداقل خيالم راحت بود دارم هوايي رو استشمام مي كنم كه سارا هم استشمام كرده، اما الان چي؟ كيلومترها با من فاصله داره سارا من هميشه مال توام، با همه بديام قبولم كن + نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388 0:1 توسط سهیل و سارا |
سهیل من سلام الهی قربونت برم دلم برات لک زده و دیگه طاقت ندارم گل من دوریت واقعا برام سخته اصلا نمی تونم فکرشو کنم که تو مال کس دیگه ای باشی اما من خوشبختی تو رو می خوام عزیزم دوس ندارم به خاطر من عذاب بکشی عاشقتم عزیزم باورم کن بدون تو من هیچ هیچم دوستت دارم مهربونم + نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388 17:35 توسط سهیل و سارا |
سارا زنگ زد و با هم حرف زديم مي گفت سهيل تو داري اذيت مي شي و بايد بري پي زندگي خودت
جالبه كه هنوز نمي دونه زندگي من چيه فشارهاي اين و اون خيلي عذابم مي ده اما من اونو مي خوام اگرم يه روز قرار باشه برم تو ظاهر مي رم و ارتباطمو باهاش قطع نمي كنم. حتي اگه خودش بخواد چون بهم گفته اگه يه روز ازت خواستم كه بري به حرفم گوش نكن و بمون دوستت دارم ساراي من، بيا ديگه من طاقت ندارم + نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 23:45 توسط سهیل و سارا |
امروز از صبح كه بيدار شدم خيلي دلم براي سارا تنگ شده بود + نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 23:53 توسط سهیل و سارا |
امروز روز سختي بود
شش روزه كه سارا رو نديدم واقعا سخته، فقط اينو منو و سارا ميفهميم كه چقدر سخته امروز سارا ناراحت بود مي گفت چرا تو مطالب قبلي وب اينار رو نوشتم سارا، خيلي سخته، دركم كن، ميدوني چقدر عذاب آوره وقتي بهت نياز دارم اما كنارم نيستي امروز داشتم به اين فكر مي كردم كه چرا بايد من بهت نياز داشته باشم، يعني اينكه ما كه مي دونيم نمي شه پس چرا داريم خودمونو اذيت مي كنيم اين به اين معنا نيست كه فكر كني من خسته شدمو مي خوام برم. نه اصلا اين طور نيست به عشقمون قسم. اما موضوعي هست اينه كه خيلي داره بهم فشار مي ياد، از همه طرف روم سختي و عذابه فقط خودت مي دوني كه چي مي گم و برام همين مهمه كه تو مي فهمي. دوستت دارم + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 0:50 توسط سهیل و سارا |
سلام
شرمنده اين دو روز رو با هم مينويسم آخه يك اتفاقي افتاد كه نميتونستم بنويسم تو اين چند روز قولمونو شكستيمو با هم صحبت كرديم سارا مي گه خيلي داره بهش سخت مي گذره، خوب منم اين طورم واقعا سخته ، من آمادگي دارم برم پيشش اما اون قبول نمي كنه و مي گه براي من زحمته (آخه دوست نداره من اذيت بشم، اما من اصلا سختم نيست) تو اين مدت خيلي سعي كردم با خودم قبول كنم كه روي سارا غيرت نداشته باشم واقعا سخته، اما نشد، ولي حس مي كنم سارا دوست داره من روش غيرت نداشته باشم آخه وقتي در مورد پوشش لباسش تو اون شهر پرسيدم، خيلي با ميل جواب نداد. موندم چه كار كنم سارا امروز گفت به وب سر زده و مطالبو خونده، انتظار داشتم حداقل اونم مي نوشت يا نظر مي گذاشت اما...... اون بهم گفت: حس مي كنم تو منو از روي ترديد دوست داري منم بهش گفتم تا وقتي براي من باشي من با جون و دل مي خوامت، اما اگه حس كردم با كس ديگه جز من راحتي خوب طبيعيه كه منم دوست داشتنم كم مي شه بهش گفتم سارا جونم، عزيزتر از جونم مي دوني كه با تمومه وجود دوستت دارم و بهت عشق مي ورزم، اما اين حق طبيعيه منه كه اگه حس مي كني با ترديد دوستت دارم اين ترديدو از بين ببر + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 23:44 توسط سهیل و سارا |
|